كمال مصطفى شاكر ( مترجم : فاطمه مشايخ )
19
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى )
بيابد ، چون همين اختلاف دنيوى ( در قدرت و علم و جاه و . . . ) موجب اختلاف درجات آخرت خواهد شد . ( 22 ) ( لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولًا ) : ( هرگز با خدا معبود ديگرى شريك مگير كه در اين صورت ملامت زده و بىياور مىگردى ) ، در اينجا خطاب به رسول گرامى صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىفرمايد « 1 » به خداى سبحان شرك نورز كه در اين صورت زمينگير و عاجز شده و از سير درجات قرب الهى باز مىمانى و خود را مورد مذّمت قرار مىدهى و خداوند كه ياورى جز او نيست ، تو را يارى نمىكند . [ آيهء ( 39 - 23 ) قضاء تشريعى در توحيد عبادى و نيكى به والدين و نهى از فرزندكشى و زناكارى ] ( 23 ) ( وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً ) : ( پروردگارت چنين حكم رانده كه غير او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد و اگر يكى از آن دو در زمان حيات تو به سنّ پيرى رسيد و يا هر دوى آنها سالخورده شدند ، مبادا كلمهاى به آنها بگويى كه رنجيده شوند و به آنها آزار مرسان و با آنها به گفتارى توأم با احترام و اكرام گفتگو كن ) ، مىفرمايد : قضاء « 2 » و حكم تشريعى خداوند اين است كه هرگز جز او را نپرستيد و خداوند چنانچه خود در قرآن كريمش فرموده ، هرگز گناه شرك را نمىآمرزد ، چون بزرگترين گناهان است و خداوند گناهان كمتر از آن را از هر كه بخواهد
--> ( 1 ) . خطاب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم در اينجا از باب ايّاك و اسمعى جارك مىباشد ( به تو مىگويم تا خلايق بشنوند ) . ( 2 ) . هر حادثى از حوادث عالم امكان قبل از تماميّت علل و شرائط و ارتفاع موانع در حالت تساوى نسبت به وجود و عدم يا همان امكان ذاتى قرار دارد ، امّآ به محض تماميّت علل و شرايط و رفع موانع ، تحقّق و وجود برايش حتمى مىگردد ، يعنى خداوند با مشيّت خود علل و شرايط را فراهم نموده و يكى از دو جانب وجود يا عدم را با حكم خود محقّق مىسازد و اين همان قضاى الهيست ، البته اين قضاى تكوينى است ، امّا احكام شرعى نيز چون فعل تشريعى خدا هستند ، قضاى تشريعى حق ناميده مىشوند ، و معناى يك طرفه كردن امر و حكم قاطع مولوى را افاده مىنمايد .